آری! ترسیده ایم!

باید بگویم آری ترسیده ایم.

ترسیده ایم که تکرار شوی و با خودت دوباره تکرار کنی آن همه را. تکرار شود برایمان آن خاطرات.

چند روزی است که پشتم گاه به گاه می لرزد، از اسمت وحشت می کنم. از صدایت، از نوع تفکرت، از رفتارت، از ایدئولوژی های پوسیده.

این نوشتاری در دفاعی از قبلی های و حالایی ها در مقابلت نیست. حقیقتی تلخ تر از آنهاست.

گاهی به هموطنانی که رفتند فکر می کنم، از این کشور یا از این دنیا. به اعتباری که از دست درست در این کشور و در دنیا. به اقتصادی که به فنا رفت. استعدادهایی که به هرز رفتند. شاید همه اش تقصیر تو نبود، اما تو شدی عینیت تفکر واپسگرا و ناکارامد. شدی سمبل ناکامی یک ملت در تحقق آینده.

اگر بیایی همین اندکی و کمتر از اندکی از آرامش را خواهی گرفت.

دیدگاهتان را بنویسید