یه کم همه چی بهم گره خورده....نمی دونم چرا....بعضی مسیر ها که برام رفتنش مثل آب خوردن بود الان شده از کوه بالا رفتن که البته قبلا همون هم راحت بود.....
یه چند وقتی هم هست که به خاطر درگیری های امتحانات و مشغله های دیگه وقت ندارم به کفایت برای بلاگ انرژی بذارم..امید که به یاری حق تعالی و با همت و اراده قوی به پیش خواهم امد.
یا حق

می شود آیا؟
خاطره ای از غم و تنهایی اش را با من تقسیم کند
می شود آیا؟
درد هر روزه اش را برایم بازگو کند.
می تواند آیا؟
در پس هر آوایی دل به آینده دهد.
می تواند آیا؟
که به روی هر مرگی خنده ای مستانه زند.
می تواند آیا؟
که برایم از شادی بگوید؟؟؟
که بتازد در دشت خیال
گمانم نیست….
که دراین دشت پر از سختی و درد
چلچله نغمه ی زیبای رهایی خواند
…………..

سلام
فردا امتحان دارم و اعصابم حسابی بهم ریخته...
گاهی بعضی خبرها باعث می شه این قدر بهم بریزم که توان حرف زدن رو هم نداشته باشم. ساعتی هست که منتظرم تا وصل بشم به اینترنت و بنویسم ... نه از سر خود نمایی که از سر تشویش و یا تکلیف.....
تا به حال واقعه ای این قدر برایم سخت و ناگوار نیامده بود ... حمله وحشیانه رژیم صهیونیستی به غزه و مردم فلسطین برایم دردناک است در حالی که به نظرم انفجار در عتبات عالیات و دیگر مراکز در عراق این قدر برایم سخت و ناگوار نیست و نبوده و حتی نخواهد بود.
دوستی در شب انفجار در سامرا و نجف می گفت امامان معصومی داریم و غصه دار شده بود ...آن شب سکوت کردم ...حسی نداشتم نسبت به مردمی که جز نکبت برای وطنم هیچ نداشته اند و امروز به مدد امریکایی ها شده اند برادر نزدیک تر از جان...........سیاست را درک می کنم ولی پذیرفتنش را نمی توانم.
یادم از دکتر شهید چمران افتاد..کسی که راهش جانش فقط و فقط برای کمک به بشر و مظلوم می نمود. شخصی بزرگ اندیشه و بزرگ پندار که از بزرگی اش خدایش می داند و بس... شخصیتی آزاد که نه در بند سنت های مسموم آین زمانه بود و نه غش مذهبیون امروزی را داشت....
از فلسطینیان می گفتم....نمی شناسمشان ولی امید صبر و امیدواری را دارم برای تک تکشان ..... برای دخترکان بی مادر و مادران بی فرزندشان............
---------------------------------------------------------------------------------------------------
