تبليغاتX
گل کاکتوس

سلام
سال نو مبارك
مي دونم كه از ابتداي سال جديد گذشته و تبريك گفتن شايد خيلي متداول نباشه ولي هنوز بهاره. و بهار بهانه همه اين تبريك گفتن ها و نو شدن هاست. اميدوارم كه همه ما در اين سال جديد موفقيت ها و موقعيت هاي خوبي رو داشته باشيم و براي همه آرزوي شادي و سربلندي كنيم.
.سال خوب.اوقات خوب.اتفاقات خوب.و زندگي خوبي را برايتان آرزومندم

،.عيدي ناقابل من به شما يه عكس بيشتر نيست، اميدوارم لذت ببريد.
دانلود كنيد.
نوشته شده توسط امیر عباس فرمان در ساعت 21:52 | لینک  | 

سلام

این عکس رو 2سال پیش گرفتم. حیفم اومد که روش چیزی بنویسم . برام حس غریبی رو داره. انگار شعله های شمع در حال سماع و .......کاش من هم چون اینان بود. شمع می شوزه. چون چیزی برای سوختن داره. چون در سوختنه که فرآیندی شریک می شه تا شمع اثری رو به جا بزاره. پس شمع می دونه از چی می سوزه. برای چی می سوزه. فقط با آتش روشن نشده تا به همان آتش بسوزه.


در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع     شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع

روز و شب خوابم نمی آید به چشم غم پرست      بس کخ در بیماری چشم تو گریانم چوشمع

رشته صبرم به مغراض غمت ببریده شد     همچنان در آتش مهر تو سوزانم چو شمع. 

نوشته شده توسط امیر عباس فرمان در ساعت 12:49 | لینک  | 

بهاریاد بهار کردن تو زمستون کلی کیف داره! اصلا آدم هوایی میشه که کی بهر میاد! ولی راستش من بهار رو به اندازه زمستون سرد دوست دارم.

 

نوشته شده توسط امیر عباس فرمان در ساعت 1:44 | لینک  | 

پاییز

نوشته شده توسط امیر عباس فرمان در ساعت 8:39 | لینک  | 

 
  1. فروش کتاب شهریار بی سابقه بود.

فکر کنم تو این ایران بزرگ مثلا عزیز, باید حتما بمیری تا معروف باشی. فرقی هم نمی کنه که کی باشی. ما همیشه با بچه ها به شوخی سر برگزار کردن یک یادواره اونم با سخنرانی خودمون بحث می کنیم و مطمئنیم که می تونیم حتی کاری کنیم که کتاب یادواره رو هم چاپ کنیم.

پس هیچ کاری تو این مملکت غیر ممکن نیست. فقط افرادی انگشت شمار پیدا می شن که حاضر می شن برای یک پدر بیامرزی و یا یک کار صرفا بی نظیر َکارهایی بکنن و چیزهایی رو خلق کنن تا همه ببینن.

دست کمال تبریزی واقعا درد نکنه.

  1. کتاب «در فاصله دو نقطه...» خوندین؟!

خوب حتما بخونین!

ایران درودی-زندگینامه

نشر چشمه

  1. می توان دنیا را در یک ذره ماسه مشاهده نمود و بهشت را در یک گل وحشی, می توان ابدیت را در دست گرفت و جاودانگی را یک ساعت جاداد.....
  2. ((از وبلاگ واژه نویس)): مصطفی مستور در كتاب چند روایت معتبر (نشر چشمه ) مي‌گه : ...یک شب که ماه بَدر بود و چشم هایش را گشوده بود تا با اشتیاق به هر چه که دلش می خواهد خیره شود, تو شرم نکردی و ناگهان با انگشتان دست هایت هجوم آوردی تا دست هایم را فتح کردی.انگشتانت بر شانه ی انگشتانم تکیه زدند و در آغوش آن‌ها غنودند.تو ترانه های عاشقانه می سرودی.من اما همه ترس شده بودم.چیزی درونم فریاد می کشید.چیزی شعله ور می شد.شراره های عشق می سوزاند و خاکستر می کرد و همه از انگشتان تو بود.من نیست شده بودم . گفتی:«حال چگونه است؟» گفتم:«تو همه آب,من همه عطش.تو همه ناز,من همه نیاز.تو همه چشمه,من همه تشنگی.» گفتی:«تو هم چنان غلطی» و این هنوز پیش از قصه ی نگاه تو بود.فرشته ای پر کشید تا نزدیک تر آید و در شهود با ماه انباز شود.من به خاک افتادم.ناخن هایم را با انگشتانت فشردی و لبخند پاشیدی.گفتی:«برخیز!» گفتم:«نتوانم.» بعد ناگهان چشمهایت تابیدند و من تاب از کف دادم.مرا طاقت نگریستن نبود.اما توان گریستن بود.بعد تو اشکهایم را از گونه هایم سُتردی.فرشته پیش تر آمده بود.من گویی در چیزی فرو می رفتم.گفتم:«این چیست؟»گفتی:«اندوه! اندوه!» بعد فروتر رفتم.بعد تو دست بر سرم نهادی و مرا در اندوه غرقه کردی.فرشته از حسادت لرزید، بال هایش از حسادت من لرزید و بال هایش از التهاب عشق من سوخت.گفتی:«حال چگونه است؟» دیگر حالی نبود.عاشقی نبود.عشقی نبود.فرشته ای نبود.هر چه بود تو بودی.

    بعد تو لبخندی زدی و گفتی:«چنین کنند با عاشقان.»

  3. تعدادی از تصاویری که در پست قبلی قول داده بودم.(در ادامه مطلب ببینید...)

روستای بوژان- گذار


ادامه مطلب
نوشته شده توسط امیر عباس فرمان در ساعت 22:31 | لینک  | 

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط امیر عباس فرمان در ساعت 17:6 | لینک  | 

روستاي نوفرست-خراسان جنوبي
نوشته شده توسط امیر عباس فرمان در ساعت 10:32 | لینک  | 

با سلام

دوست دارم یه متن در خور برای این مطلب بزارم ولی الان وقتش رو ندارم یا بهتر بگم تو مودش نیستم. فعلا اینها رو ببینید.(روی ادامه مطلب کلیک کنید.)


ادامه مطلب
نوشته شده توسط امیر عباس فرمان در ساعت 19:10 | لینک  | 

 

نوشته شده توسط امیر عباس فرمان در ساعت 11:19 | لینک  | 

 

footprintfly

footprint2

Road

نوشته شده توسط امیر عباس فرمان در ساعت 16:32 | لینک  | 

دو ماه پيش بود كه به منزل يكي از دوستان معلم در روستاي بند قرا رفته بوديم. به قصد عكاسي. روزي بس به ياد ماندني.

اين پير مرد همخانه او بود و صاحب خانه. ارتباط اين دو بسيار برايمان جالب بود. ارتباطي كاملا دوستانه با اختلاف قريب به ۶۰ سال سن.

پيرمرد تمام دارايي اش تلويزيوني بود كه دخترش برايش از تهران فرستاده بود و ديگري چروا (چروا همان چهارپا ست به گويش كوهسرخي) كه برايش حكم سرمايه يا به قول خودماني تر عصاي دست را داشت. مهمان نواز بود و صميمي. از خاطراتش بريمان گفت. حتي گفت كه نمي دانسته كه كي انقلاب شده و بعد از مدتها فهميده است. مرد خوبي بود......

خدا قوتش دهد...

نوشته شده توسط امیر عباس فرمان در ساعت 16:23 | لینک  | 

Betty

رنگ روغن اثر Gerhard Richter

یکی از تصاویر مورد علاقه ام این نقاشی ارزشمند است که هدیه شد به یکی از دوستانم جواد عزیز...

در مورد این اثر دوست داشتم حس شخصی و نظرم را با شما نیزدر میان بگذارم.

 حس انتظار Betty برایم جذاب می نمود.

اینکه انگار در حال مصاحبت با شما بوده که به ناگهان از شما رو برگردانده و به پشت سر نظاره کرده است.

و اینکه شاید تعلق خاطری به این لحظه و این مکان و حتی مخاطب مستتر در بیرون از قاب ندارد. البته نظر من وجود شخص دیگری در بیرون از قاب تصویر است .

Betty درعین اینکه زیبایی را از خودش متصور می سازد ولی این حس که شاید هر چهره ای را داشته باشد نیز القا می کند و این رابطه ای هم ذات پندارانه را در بیننده ایجاد می کند.

عمق تاریک تصویر نیز ایجاد یک ابهام می کند که شاید حکایت از حس منفی ای عمدی و یا نامعلوم دارد.

بهر حال این تصویر برای من از این جنبه ارزشمند است که جس ناپایداری لحظه و مکان و مخاطب را به خوبی القا می کند.

 

 

نوشته شده توسط امیر عباس فرمان در ساعت 17:38 | لینک  | 

یکی از دوستان هنرمند و عزیز کاشمری آقای سعید عامری لطف بزرگی کرده و یکی از عکس هاش رو به من هدیه کرده. ضمن اینکه از این محبت ایشان کمال تشکر رو دارم و آروزی موفقیت رو براشون دارم پیشنهاد می کنم که این هدیه زیبا رو در وبلاگ خودشان ببینید.

نوشته شده توسط امیر عباس فرمان در ساعت 1:15 | لینک  |