صفحه 1
استاندارد

حاجی واشنگتن

فکر و ذکرمان شد کسب آبرو. چه آبرویی ؟

مملکت رو تعطیل کنید. دارلایتام دایر کنید درست تره .

مردم نان شب ندارند، شراب از فرانسه می آید.

قحطی است، دوا نیست، مرض بیداد می کند، نفوس حق النفس می دهند.

باران رحمت از دولتی سر قبله عالم است و سیل و زلزله از معصیت مردم.

میر غضب بیشتر داریم تا سلمانی. سر بریدن از ختنه سهل تر .

ریخت مردم از آدمیزاد برگشته. سالک بر پیشانی همه مهر نکبت زده.

چشم ها خمار از تراخم است.

چهره ها تکیده از تریاک.

خلق خدا به چه روز افتادند از تدبیر ما؛ دلال، فاحشه، لوطی، لـله، قاپ باز، کف زن، رمال، معرکه گیر، گدایی که خودش شغلی است.

ملیجک در گلدان نقره می شاشد.

چه انتطاری از این دودمان با آن سرسلسله آخته ؟

حقیقتا ما تمدنی کهن داریم یا کهنه!

استاندارد

فرزندان پرمان

سلام.

یادمه سال ۸۶ که شرکت پرمان مبتکر رو ثبت کردم با اصرار پدرم و افق دید صنعتی بود. اون زمان دانشجوی ترم آخر مهندسی مکانیک ساخت و تولید بودم. البته می دونستم که بر حسب علایق ام باید موضوع شرکت رو ببینم و همینطور هم شد.

ترم آخر رو یادمه رفتم برای کار در یک شرکت تولیدی به نام آدنیس. مدیر تولید از دوستان هم دانشگاهی هام بود و رئیس بزرگوارم هم همینطور. مدتی شدم طراح بخش تحقیق و توسعه(R&D) و این همکاری ۶ ماه ادامه پیدا کرد. مخلص کلام تجربه خیلی خوبی بود. بهینه سازی و طراحی و ارزیابی های تولید بخاری و کولر برام یه تجربه ساخت واسه بعد از اتمام درس.

(نمی دونم باید در این بین فعالیت هام رو هم بگم یا نه؟! اما اینو به عنوان پرانتز می زارم برای بعد.چون خیلی شیرین و دوست داشتنیه برام)

سالها گذشت و بعد از اتمام دوره سربازی تصمیم به راه اندازی یک مجموعه طراحی صنعتی با دوستان کردیم. تقریبا در مدت ۶ ماه فقط یک کار طراحی قالب انجام دادیم و خلاص. اوضاع تولید رو به وخامت رفت و مجموعه ها در وضع مناسبی نبودن. کم کم به سمت اجرای پروژه های تاسیساتی و ساختمانی کشیده شدیم.

از دل این پروژه ها همین گروه پرمان مبتکر شرق جان دوباره گرفت و شروع و راه خوبی رو داشت می رفت که تا الان ادامه داره.

به موازات این راه از قدیم گاه به گاه طراحی های گرافیکی هم انجام می دادم. پروژه های تبلیغاتی و میدانی یکی از علایق جدایی ناپذیر من بود. عکاسی رو هم از سال ۷۹ شروع کرده بودم و تو این سالها توسعه پیدا کرده بود مهارت هام. در سالهای بعد از ۸۸ که کم کم داشتم از این وادی فاصله می گرفتم به واسطه دوست خوب محمدجواد مولودی و سعید داوری نژاد گروه پژوهش های کاربردی پرمان پا گرفت. البته تجربیات همه ما از سالهای ۸۰ شروع شده بود اما گروه رو از سال ۸۹ پایه گذاری کردیم. خیلی از دوستان دیگر هم گهگداری به ما لطف داشتن و تو پروژه ها کمک می کردن.

در سال ۱۳۹۰ وقت بعد از ظهر ها رو به فعالیت های اینترنتی و طراحی سایت اختصاص داده بودیم. این شده بود یکی از راه های درآمدزایی و تفریحی ما. سومین فرزندمون هم اون موقع پا به عرصه گذاشت. پرمان شاپ قرار بود فقط یک فروشگاه محصولات آموزشی و فایل های کاربردی و ویدیو ها باشه. اما این موضوع ادامه پیدا نکرد و فقط یک ۱۸ ماه دووم آورد.

با توجه به اینکه من  در سال آخر کارشناسی ۱۳۸۷ پروژه ام رو ارزیابی ساخت پرینترهای سه بعدی لیزری(فرآیند استریولیتوگرافی) تعیین کرده بودم و البته هیچ مرجع داخلی و فارسی برای آن وجود نداشت، این علاقه جوری در من شکوفا بود که یادمه چند بار از بیرجند رفتم تهران تا با اساتید فن مشورت کنم و یا بتونم مرجع مکتوبی رو پیدا کنم. بعد از تکمیل پایانامه و پایان تحصیل این علاقه هم همینطور موند گوشه ذهنم تا اینکه در سال ۱۳۹۲ به پیشنهاد دوست عزیزم مهندس سعید داوری نژاد دوباره برگشتیم به این گود.

اولین تولید کننده و توسعه دهنده پینتر های سه بعدی در ایران.

پرمان شاپ تبدیل شد به محل فروش دستگاه هایی که خودمون می ساختیم و قطعات آن.

ادامه دارد……….

استاندارد

دزدها

جمله جالبیه: دزد ها در ایران بانک نمی زنند، بانک تاسیس می کنند!

حالا اگر با کمی دقت به ساز و کار این اتفاق دقت کنیم می بینیم که دزد ها دستگیر هم نمیشن، یا مدیر میشن یا مسئول یا ر.ج.

و البته … هیچی.

البته در معنای دزدی و مراتب اون هم باید انسان تحقیق بکنه، چون با تغییر شرایط حتما تعاریف هم تغییر خواهند کرد.

استاندارد

بسم الله الرحمن الرحیم


دیدین بچه که بودیم بابا مامانا وقتی از وسیله های

مردم خیلی خوشمون میومد و ذوق می کردیم و نمی خواستیم پس بدیمشون چهقدر عصبانی میشدن. تازه اون وقت بود که شروع می کردیم به تعریف از اون وسیله هه که شاید دلشون بسوزه و بدن به ما..
.
.
.
یه دوسالی هست گه گاهی میریم باغ پدرخانم یکی از دوستامون. یه تابلویی داشتن اونجا هی من تعریف می مردم ازش.هی تعریف می کردم. هی تعریف می کردم.
تا اینکه چهارشنبه سوری که اونجا بودیم و صاحاب باغ اونجا بود، تابلو رو به من کادو داد. سمانه داشت مثل همون مامان بابا ها سرخ و سفید میشد، منم مثل بچه ها ذوق کرده بودم. حالا رفتم اون تابلو رو قاب کردم گذاشتم بالاسرم تو دفترم?????????
اثر استاد شجاعی سال ١٣٨٠
رنگ روغن

استاندارد

آری! ترسیده ایم!

باید بگویم آری ترسیده ایم.

ترسیده ایم که تکرار شوی و با خودت دوباره تکرار کنی آن همه را. تکرار شود برایمان آن خاطرات.

چند روزی است که پشتم گاه به گاه می لرزد، از اسمت وحشت می کنم. از صدایت، از نوع تفکرت، از رفتارت، از ایدئولوژی های پوسیده.

این نوشتاری در دفاعی از قبلی های و حالایی ها در مقابلت نیست. حقیقتی تلخ تر از آنهاست.

گاهی به هموطنانی که رفتند فکر می کنم، از این کشور یا از این دنیا. به اعتباری که از دست درست در این کشور و در دنیا. به اقتصادی که به فنا رفت. استعدادهایی که به هرز رفتند. شاید همه اش تقصیر تو نبود، اما تو شدی عینیت تفکر واپسگرا و ناکارامد. شدی سمبل ناکامی یک ملت در تحقق آینده.

اگر بیایی همین اندکی و کمتر از اندکی از آرامش را خواهی گرفت.

استاندارد

شعر طنز “احمد طناز” درباره انتخابات مجلس:

img_4092-3.jpg

 انتخابات دگر بار دگر در راه است

خلق را وعده ی پوچ سر خرمن بدهید

پسران عذبی را که مجرد هستند

همه را یک شبه با سازودُهُل زغن بدهید

به مدیران ادارات کلیدی ، اسفند

غیر پاداش کلان یک دوسه تا وَن بدهید

وَ به افرادِ موثر سندِ باغ و زمین

در محل ِ خفنی از طرف من بدهید

به زنان تا که بیایند و به ما رای دهند

قول آزادی ِ کوتاهی ِ دامن بدهید

گرگ را وعده میش و به خران وعده کاه

جوجه ها را الکی وعده ی ارزن بدهید

گر چه موجودی ِ صندوق تمام است ولی

به رعیت کوپن ِ شکر و روغن بدهید

 خانه در مملکت ارزان شد و باید پس از این

به جهان وعده ی ارزانی ِ مسکن بدهید

 الکی توی ِ سخنرانی تان در سیما

وعده ی کنترل قیمتِ آهن بدهید

یا به اموات علی رغم گرانی ِ قبور

قول ِ کمتر شدن ِ قیمتِ مدفن بدهید

 تا که تاثیر کند صحبتتان بین ِ عوام

وعده ها را همه با واژه ی شرعا” بدهید

 خشتکش پاره شد و احمد ِ طناز نوشت:

به طرف حداقل یک نخ و سوزن بدهید

استاندارد

بودجه های پروژه های  عمرانی به کجا می رود؟

 نزدیک به ٢سال گذشته در کنار تمام پروژه ها، درگیری اصلی گروه کاری پرمان اتمام و تحویل پروژه رستوران هویزه بوده.پروژه ای که قرار بود ۵ ماهه به اتمام برسه، اما به علت عدم توانایی کارفرما در ارایه نقشه و ابلاغ و به طور شفاف ، نبود سواد فنی، بعد از گذشت ٢۵ ماه هنوز ۶ ماه دیگر در بهترین حالت ادامه خواهد داشت.

این پروژه بکبار بعد از گذشت ٩ ماه از شروع افتتاح شد اما به علت پسندیده نشدن از طرف مسؤولین دوباره دستهوش تغییرات و تخریبات فراوانی شد.

نکته ای که تجربه شخصی من بوده صرف هزینه های گزاف ٢٠٠ درصدی نسبت به براورد اولیه و افزودنه شدن هزینه ساخت تا ٢برابر با توجیه سلیقه امری غریب و دور از انتظار بود. اینکه به جای بررسی های اولیه پول بیت المال تا ٢ برابر به علت عدم توانایی فنی و بروکراسی اداری سازمان های دولتی و شبه دولتی ، دور ریخته می شود.

مدت زمانی که مجموعه ما برای این پروژه گذاشت بیشتر از بار مالی و اعتباری ، هزینه های روانی و زمانی بوده است که دیگر رمق و انگیزه ای و البته اعتمادی برایمان باقی نگذاشته است.

خدا کند که در این کشور اول تخصص و بعد تعهد حاکم گردد….

حاشیه

قوانین مورفی

murphy

قانون مورفی در سال ۱۹۴۹ در پایگاه نیروی هوایی ادوارز شکل گرفت. سرگرد ادوارد مورفی مهندس هوافضا بود که روی یک پروژه کار می‌کرد. در یکی از سخت‌ترین آزمایش‌های پروژه یک تکنسین سیم‌ها را برعکس وصل کرد و آزمایش خراب شد.

مورفی درباره این تکنسین گفت: “اگه یه راه برای خراب کردن چیزی وجود داشته باشه اون همون یه راه رو پیدا می‌کنه” و این اولین قانون مورفی بود.

در ابتدا در فرهنگ فنی مهندسین رواج پیدا کرد و بعد به فرهنگ عامه راه یافت. بعدا قوانین دیگری هم بعد از کسب رتبه لازم از بنیاد مورفی در زمره قوانین اصلی قرار گرفتند.

برخی از این قوانین به شرح زیر هستند: ادامه مطلب ←

استاندارد

حکایت آن پادشاه که گوزیدن را ممنوع کرد!

در گذشته های دور پادشاهی بیگانه بر سرزمین مادری مسلط شد. او بد خواه و در عین حال زیرک بود. و وزیری داشت از خودش بسی بد خواه تر و زیرک تر. به او امر کرد که راهی بیاب تا بر روح و جان این مردمان مسلط شوم بدون آنکه بفهمند و اعتراضی بکنند. وزیر تفکری کرد و طوماری بنبشت و به جارچیان داد تا در سراسر شهرها و دیهات ها بخوانند. قوانین جدید اعتقاد به دین قدیم و سواد آموزی را غیر قانونی اعلام کرد. و مالیاتها را به سه برابر افزایش داد. شب زفاف عروس از آن شاه بود و ارزش جان مردمان به اندازه چهارپایان کشور همسایه که موطن اصلی شاه بود اعلام شد. هر گونه اعتراض و مخالفت با این قوانین مجازات مرگ داشت و در نهایت طبق این قوانین گوزیدن و چسیدن هم ممنوع اعلام شد.

پادشاه گفت: ای وزیر این همه فشار آنان را به شورش وا خواهد داشت و مگر قرار نبود انقلاب مخملی کنیم؟ وزیر گفت: نگران نباشید اعلیحضرت. به بند گوزیدن دقت نفرمودید. همان سوپاپ اطمینانیست که انرژی اعتراضشان را خالی کنند.

و چنین شد که وزیر گفت. مردم لب به اعتراض گشودند که این ظلمی آشکار است. این طبیعی است که پادشاه بخواهد مردم را به دین خودش در آورد و یا سواد خواندن آنان را بگیرد. همچنین افزایش مالیات همیشه مطلوب شاهان بوده و مالکیت در شب زفاف هم رسمی قدیمیست. و بی ارزش بودن جان ما در مقابل جان مردمان همسایه هم از وطن پرستی شاه است اما دیگر منع چسیدن و گوزیدن خیلی زور است. و تازه مگر پادشاه می تواند در تمام مستراح های این سرزمین نگهبان بگمارد. آنان که باسواد تر بودند داد سخن دادند که تازه جانم خالی نمودن باد روده برای سلامت مفید است و هیچ قبحی در آن نیست. و اینان متحجرانی بیش نیستند که سرشان را در تنبان خلایق فرو می کنند. با کلی کیف به خاطر این تفسیر علمی و کلمه متحجر سر تکان می دادند و خودشان را روشنفکر می نامیدند. وگفتند تازه مگر خود شاه نمی گوزد. جک های بسیاری ساختند در مورد شاه که از فرط نگوزیدن ترکیده, یا برای کنترل بر روده اش چوب پنبه به ماتحتش فرو کرده, یا مثل سگ بو کشان دماغش را به سوراخ کون مردم می چسباند واینها را برای هم اس ام اس کردند و کلی خندیدند.نگهبانان حکومت در سراسر سرزمین پخش شدند تا اجرای قوانین را تضمین کنند. هر از چند گاهی بی خبر به مستراح ها یورش می بردند و افراد گوزو را دستگیر می کردند و به منکرات می بردند. اما مردم همچنان به چسیدن و گوزیدن در خفا ادامه می دادند و این صداهای بویناک روده شان را اعتراضی عظیم به حکومت می دانستند. مردم به صحراها می رفتند و می گوزیدند. در کوچه های شهر نگاهی به این ور و آنور می انداختند و پیفی می دادند. حتی مهمانی های زیر زمینی می گرفتند لوبیا می خوردند و گروپ گوز راه می نداختند. بعد از مدتی دیگر کسی آن ماجرای منع سواد و دین اجباری و کاپیتولاسیون و عروس دزدی و مالیات را به خاطر نیاورد و همگان سعی کردند از این آخرین حق بدیهی خوشان دفاع کنند. و در همین احوال پادشاه و وزیرش در قصر قهقهه سر می دادند که چه زیرکانه مردمان را در بخارات اسیدی خودشان غرق کرده و همگان را گوزو کرده اند.

استاندارد

سفر بدون ویزا با پاسپورت ایرانی

گذرنامه ایرانی

گذرنامه ایرانی برای اتباع ایران جهت سفر به خارج صادر می‌شود. دارا بودن گذرنامه ایرانی به معنی داشتن تابعیت این کشور است.
گذرنامه‌های ایرانی به رنگ شرابی می‌باشند که نشان رسمی ایران در بالای جلد آنها درج شده‌است و عبارت دولت جمهوری اسلامی ایران و کلمه گذرنامه به فارسی و عبارت Government of the Islamic Republic of Iran و کلمه Passport به انگلیسی نیز در زیر آن نوشته شده‌است.

سفر بدون روادید

 
██ ایران
██ بدون نیاز به ویزا
██ صدور ویزا به محض ورود
██ لزوم داشتن ویزا

بر اساس تحقیقی که توسط هنلی اند پارتنرز (به انگلیسی: Henley & Partners) انجام شده، ایرانیان فقط می‌توانند به ۳۴ کشور جهان بدون روادید سفر کنند که از ۸۹ کشوری که در این تحقیق قرار دارند ایران در رده ۸۷ می‌باشد. در جداول زیر سبز به معنای عدم نیاز به ویزا و سفید به معنای صدور ویزا در فرودگاه و به هنگام ورود می‌باشد. کشورهایی که ایرانیان می‌توانند بدون روادید به آنها سفر کنند عبارتند از:
آفریقا

 کیپ ورد [۱]  کومور ۲۴ ساعت [۲]  جمهوری دموکراتیک کنگو ۶ ماه(گذرنامه سیاسی) [۳]و[۴]  جیبوتی ۱ ماه [۵]  کنیا ۹۰ روز [۶]  ماداگاسکار ۹۰ روز [۷]  موزامبیک ۳۰ روز [۸]  سیشل ۱ ماه [۹]  تانزانیا ۳ ماه [۱۰]  توگو ۷ روز[۱۱]  اوگاندا ۳ ماه[۱۲] 

آمریکا

 بولیوی ۶۰ روز [۱۳]  کستاریکا ۳۰ روز [۱۴]  دومینیکا ۲۱ روز [۱۵]  اکوادور ۹۰ روز [۱۶]  گویان ۱ ماه [۱۷]  هائیتی ۳ ماه [۱۸]  نیکاراگوئه ۹۰ روز [۱۹] [۲۰]  ونزوئلا ۱۵ روز [۲۱] 

آسیا

 ارمنستان ۱۲۰ روز [۲۲]  آذربایجان ۳۰ روز [۲۳]  بنگلادش ۹۰ روز [۲۴]  کامبوج (گذرنامه سیاسی) [۲۵]  اندونزی ۳۰ روز [۲۶]  عراق ۱۰ روز(اقلیم کردستان) [۲۷]  لائوس ۳۰ روز [۲۸]  ماکائو ۳۰ روز [۲۹]  مالدیو ۳۰ روز [۳۰]  مالزی ۱ ماه[۳۱]  نپال ۹۰ روز [۳۲]  عمان ۳۰ روز با شرایط خاص [۳۳] سری‌لانکا ۳۰ روز [۳۴]  تیمور شرقی ۳۰ روز [۳۵]  سوریه ۹۰ روز 

اروپا

 گرجستان ۹۰ روز [۳۶]  کوزوو ۳ ماه [۳۷]  ترکیه ۳ ماه [۳۸] 

اقیانوسیه

 جزایر کوک ۳۱ روز [۳۹]  ایالات فدرال میکرونزی ۳۰ روز [۴۰] [۴۱]  نیووی ۳۰ روز [۴۲]  پالائو ۳۰ روز [۴۳]  ساموآ ۶۰ روز [۴۴]  تووالو ۱ ماه [۴۵]

منبع ویکی پدیا