صفحه 1
استاندارد

شهر نو و مشکلات

IMG11590394

– یک روز از طرف تلویزیون با یارو مصاحبه کردند: به نظر شما برای حل مشکل اشتغال جوانان چه باید کرد؟

ـ باید شهر نو را بازگشایی کرد.

ـ شهر نو چه ربطی به اشتغال دارد؟

ـ تعداد جوانان بیکار ما، دقیقا به تعداد تقاضایی هست که در عرصۀ خدمات جنسی داریم. بالاخره اگر فرهنگ شهر نو ترویج شود، یکی کاندوم فروش می‌شود، یکی خدمات عرضه می‌کند، یکی در کار توزیع می‌رود، یکی در کار تبلیغات وارد می‌شود…، حجم زیادی اشتغال ایجاد می‌شود.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

– فردای همان روز، موضوع برنامه، افزایش کیفیت تحصیل در دانشگاهها بود. بار دیگر با همان آقا مصاحبه کردند: به نظر شما برای افزایش سطح علمی دانشگاهها و اشتغال دانشجویان به تحقیق، چه باید کرد؟

ـ باید شهر نو را بازگشایی کرد.

ـ شهر نو چه ربطی به سطح علمی دانشگاهها دارد؟

ـ الآن که شهر نو تعطیل است، هر کس می‌خواهد با جنس مخالف رابطه داشته باشد، صرفا می‌تواند این ارتباط را در کلاسهای دانشگاه برقرار کند. نتیجه این می‌شود که دانشگاهها مملو از افرادی است که برای کاری غیر از علم آمده‌اند. اگر شهر نو باز شود، فقط کسانی دانشگاه می‌روند که واقعا به علم علاقه‌مندند. آن وقت مشکل از اساس حل است و جو دانشگاهها کاملا علمی می‌شود.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

– پس فردا، موضوع برنامه، مشکل ترافیک تهران بود. باز نظر همان یارو را تصادفا خواستند:

ـ باید شهر نو را بازگشایی کرد.

ـ شهر نو چه ربطی به ترافیک دارد؟

ـ الآن که شهر نو تعطیل است، خواهران محترم جنده مجبورند جاهای مختلفی در سرتاسر شهر توقف کنند. وقتی برادران به آنها مراجعه می‌کنند و ترمز می‌زنند، بالاخره سریع که نمی‌شود سوار شوند. تا بیایند چانه بزنند و سر قیمت و مکان و نوع خدمات به توافق برسند، یک عالمه راه بندان می‌شود. اگر جایی مثل شهر نو باز شد که اینها همه را از معابر شهری به آنجا منتقل کنند، مشکل ترافیک تهران کامل حل خواهد شد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

– هفتۀ بعد، موضوع خروج ارز از کشور بود. باز همان آقا به تلفن برنامه زنگ زد:

ـ باید شهر نو را بازگشایی کرد.

ـ شهر نو چه ربطی به خروج ارز دارد؟

ـ این همه جوانها مجبورند برای رفع نیاز خود به اوکراین و آنتالیا و عشق آباد و هر قبرستانی سفر کنند. اگر شهر نو فعال شود، این همه سرمایۀ ملی در خود کشور مصرف خواهد شد و ارز هدر نخواهد رفت.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

– هفتۀ بعد، موضوع: رواج توریسم و ورود ارز به کشور. باز همان آقا:

ـ باید شهر نو را بازگشایی کرد.

ـ شهر نو چه ربطی به رواج توریسم دارد؟

ـ برای این توریستها ایران نمی‌آیند که امکان عشق و حال ندارند. اگر شهر نو فعال شود، صنعت توریسم هم رونقی صد چندان پیدا خواهد کرد و یک عالمه ارز وارد کشور می‌شود.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

– هفتۀ بعد، موضوع: شاد نبودن جوانها، و نبود امید به آینده، خشونتهای خیابانی، و تظاهرات جوانان علیه دولت. باز، همان آقا:

ـ باید شهر نو را بازگشایی کرد.

ـ شهر نو چه ربطی به شادی جوانها و خشونت و تظاهراتشان دارد؟

ـ وقتی جوانها این همه وقت از دوران بلوغ در سن ۱۲ـ۱۳ سالگی تا حدود سی و چند سالگی که ازدواج می‌کنند میل جنسیشان ارضا نشود، عقده‌ای می‌شوند و دایم غر می‌زنند و اصلا هم شاد نیستند. اگر وقت کنند با هم دعوا می‌کنند. اگر وقت نکنند سر اندک چیزی به خیابان می‌ریزند و با سیاستمدارها دور برمی‌دارند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

– هفتۀ بعد، موضوع: مدیریت و فساد اداری. باز همان آقا: باید شهر نو را احیا کرد.

ـ آخر چرا؟ این یکی دیگر خداوکیلی ربطی ندارد!

ـ اختیار دارید! وقتی شهر نو تعطیل شد، اون همه دیوث و جاکش و مادر قحبه و حرام زاده بیکار شدند… خیلی از اونها بعدها به عنوان مدیردولتی از همان روشها که بلد بودند، برای کسب درآمد استفاده کردند و می کنند. شهر نو را باز کنید، انشاء الله همه برمی گردند سر کار اصلی شون، آن وقت ببینید چطور مشکل مدیریت و فساد اداری مملکت حل می‌شود!

استاندارد

روش تبدیل ابله به عاقل

در دهکده ای کوچک مردی زندگی می کرد که به ابله بودن اشتهار داشت و ابله هم بود. تمام آبادی مسخره اش می کردند. ابلهی تمام عیار بود و مردم کلی با او تفریح می کردند. ولی او از بلاهت خود خسته شد. بنابراین از مرد عاقلی راه چاره را پرسید.

مرد عاقل گفت: مساله ای نیست! ساده است:

وقتی کسی از کسی تعریف کرد، تو انکار کن.

اگر کسی ادعا می کند که «این آدم مقدس است»، فوری بگو: «نه! خوب می دانم که گناهکار است.»

اگر کسی بگوید: «این کتابی معتبر است» فوری بگو: «من خوانده و مطالعه کرده ام!» نگران نباش که آن را خوانده یا نخوانده ای٬ راحت بگو «مزخرف است!»

اگر کسی بگوید: «این نقاشی یک اثر هنری بزرگ است» راحت بگو: «این هم شد هنر؟ چیزی نیست مگر کرباس و رنگ. یک بچه هم می تواند آن را بکشد.»

انتقاد کن٬ انکار کن٬ دلیل بخواه و پس از هفت روز به دیدنم بیا.

بعد از هفت روز آبادی به این نتیجه رسید که این شخص نابغه است:

ما خبر از استعدادهای او نداشتیم و اینکه او در هر موردی اینقدر نبوغ دارد:

نقاشی را نشان او می دهی و او خطاها را به شما نشان می دهد.

کتاب های معتبر را نشان می دهی و او اشتباهات و خطاها را گوشزد می کند.

جه مغز نقاد شگرفی! چه تحلیلگر و نابغه ی بزرگی!

پس از هفت روز پیش مرد عاقل رفت و گفت: دیگر احتیاج به صلاح و مصلحت تو ندارم. تو آدم ابلهی هستی!

تمام آبادی به این آدم فرزانه معتقد بودند و همه می گفتند: چون نابغه ی ما مدعی است این مرد آدمی است ابله٬ پس او باید ابله باشد.

استاندارد

من حسرت ایرانی بودن دارم

من ایرانی نیستم چون نامم عربی ست
من ایرانی نیستم چون وقتی به دنیا آمدم در
گوشم اذان عربی خواندند
من ایرانی نیستم چون روزی که به مدرسه
رفتنم پدر و مادرم قرآن بالای سرم گرفتند و
در مدرسه آیین محمد را به من آموختند نه
پندار نیک و کردار نیک و گفتار نیک
من ایرانی نیستم چون وقتی ازدواج کردم به
آیین عربها و با زبان عربی ازدواج کردم
من ایرانی نیستم چون هزار کیلومتر راه را
طی میکنم تا به پابوس امام هشتم شیعیان و
نواده پیامبر اعراب بروم اما کمی آنسوتر به
آرامگاه فردوسی نمی روم
من ایرانی نیستم چون اعیاد فطر و قربان و
غدیر و مبعث را تبریک می گویم و شادباش می
شنوم اما نمی دانم جشن سده چه روزیست
من ایرانی نیستم چون دهه محرم سیاه می پوشم
و با سر و روی گل آلوده عزادار خاندانی می
شوم که سرزمینم را گرفتند , مردانش را کشتند
و زنانش را به غنیمت بردند اما روز مرگ بابک
خرمدین را نمی دانم
من ایرانی نیستم چون حرف که می زنم بیشتر به
عربی می ماند تا فارسی
من ایرانی نیستم چون عربها پ ندارند و من می
گویم فارسی نه پارسی
من ایرانی نیستم چون در کشوری به دنیا آمدم
که روی پرچمش عربی نوشتند
من آرزوی ایرانی بودن هم ندارم چون آنقدر
دست نیافتنی است که آرزویش هم نمی توان کرد
من حسرت ایرانی بودن دارم
  احمد شاملو

من برای نبرد با تاریکی شمشیر نمیکشم چراغ می افروزم.

استاندارد

نامه محمدرضاخاتمی به فرمانده سپاه:این رفتار شما یعنی حکومت کودتا

سید محمدرضا خاتمی، عضو شورای مرکزی و دفتر سیاسی و دبیرکل سابق جبهه مشارکت، در نامه‌ای خطاب به فرمانده کل سپاه پاسداران، به اظهارات اخیر او واکنش نشان داد و تصریح کرد که این رفتار یک فرمانده نظامی در عرف سیاسی دنیا یک تعریف بیشتر ندارد و آن هم حکومت کودتا است.

رضا خاتمی در نامه خود خطاب به سردار جعفری تصریح کرده است: شما از کدام جایگاه سیاسی یا قضایی برای حضور یا عدم حضور یک شهروند در فعالیت سیاسی قانونی شرط تعیین می کنید؟ این موضع شما در کنار همه مداخلات سیاسی دیگر بر خلاف راهی است که امام برای نیروهای مسلح بیان فرمودند و اگر شما واقعا به امام معتقد هستید باید بدون درنگ از این موضع گیری ها دوری کنید.

خاتمی همچنین تاکید کرده است: خاتمی و اصلاح طلبان واقعی تشنه قدرت نیستند که برای رسیدن به آن از اصول خود بگذرند. آنها نگران آینده کشور هستند که در ورطه هولناکی گرفتار شده است و البته برای نجات کشور حاضر هستند از آبروی خود بگذرند و اگر از عفو و اغماض حرف می زنند نه برای نجات سرهای خود از تیغ های بران، بلکه برای ایجاد زمینه ای آرام برای اندیشیدن کسانی است که به مردم جفا کردند و شاید بازگشت آنها مجالی باشد برای حاکمیت اخلاق و تدبیر و دانایی.

متن کامل این نامه که نسخه‌ای از آن برای انتشار در اختیار کلمه قرار گرفته، به شرح زیر است :

 

بسم الله الرحمن الرحیم

جناب آقای محمد علی (عزیز) جعفری

با سلام

نمی دانم جنابعالی را باید با چه سمتی خطاب کنم. فرمانده سپاه پاسداران؟ مسئول سازندگی کشور؟ مسئول فرهنگ و اخلاق جامعه؟ رئیس دولت یا رئیس حکومت نظامی؟

جنابعالی در مصاحبه اخیر خود در همه امور ریز و درشت کشور وارد شده اید و لابد با تفسیری که بعضی دوستان از نقشی که در قانون اساسی برای سپاه تعریف شده است دارند، یعنی دفاع از انقلاب، این همه مسئولیت به عهده سپاه است.

من به بخشهای مختلف صحبتهای شما کاری ندارم که اگر مجالی و امنیتی باشد هزاران انسان نخبه به نقد منطقی و مستدل و مستند آنها خواهند پرداخت بلکه روی سخن من با ان بخش از صحبتهای شما است که برای اقای خاتمی و سایر اصلاح طلبان شرط گذاشته اید. البته اگر اجازه بفرمایید!

۱- ممکن است بفرمایید شما از کدام جایگاه سیاسی یا قضایی برای حضور یا عدم حضور یک شهروند در فعالیت سیاسی قانونی شرط تعیین می کنید؟ این موضع شما در کنار همه مداخلات سیاسی دیگر بر خلاف راهی است که امام برای نیروهای مسلح بیان فرمودند و اگر شما واقعا به امام معتقد هستید باید بدون درنگ از این موضع گیری ها دوری کنید و در غیر این صورت طبعا نه فقط فرماندهی شما برسپاه بلکه عضویت شما در این نهاد حتی به عنوان یک عضو ساده نیز محل مناقشه خواهد بود و باید به دنبال راه اندازی یک حزب سیاسی باشید و در این صورت هم حق ندارید بگویید چه کسی بیاید یا نیاید.

۲- این رفتار شما به عنوان یک فرمانده نظامی در عرف سیاسی دنیا یک تعریف بیشتر ندارد و آن هم حکومت کودتا است. چرا که در حکومت نظامیان کودتاگر، قانون همان است که فرماندار نظامی می گوید و همه طوعا یا کرها باید بپذیرند. من البته گمان نمی کنم شما به این سادگی خواسته باشید با این گفتار نسنجیده، همه ادعاهای منتقدان و معترضان در دو سال گذشته را به اثبات رسانده باشید. لابد اشتباهی و ناآگاهانه چیزی گفته شده است که باید سریعا و صریحا اصلاح شود.

۳- اما اگر همچنان بر سخنان خود اصرار دارید باید به عرض برسانم که آنها که در مکتب سیاسی امام پرورش یافته اند برای فعالیت سیاسی و اجتماعی به مجوز هیچ کس از جمله شما نیازی ندارند و از این اشتلم ها بیم به دل راه نمی دهند. شما می توانید نگذارید غیر از خودی هایتان کسان دیگری در انتخابات شرکت کنند یا حتی می توانید همه منتقدان را به زندان بیندازید و انتخابات خیلی خیلی پرشور حتی شورتر از انتخابات ریاست جمهوری برگزار کنید! اما لابد می دانید که میدان سیاست برای خاتمی و همفکرانش میدان تنگ قدرتی نیست که شما محدوده آن را تعیین می کنید. نشستن بر صندلی قدرت کاری است بسیار آسان و تازه دو روزی بیشتر نوبت هر کس نیست اما جای گرفتن در دل مردم کاری است بسیار سخت که البته به پول و سلاح و صدا وسیما هم بستگی ندارد. کاری که شما به خوبی نشان دادید توان و تدبیر آن را ندارید.

۴- جناب جعفری، خاتمی و اصلاح طلبان واقعی تشنه قدرت نیستند که برای رسیدن به آن از اصول خود بگذرند. آنها نگران آینده کشور هستند که در ورطه هولناکی گرفتار شده است و البته برای نجات کشور حاضر هستند از آبروی خود بگذرند و اگر از عفو و اغماض حرف می زنند نه برای نجات سرهای خود از تیغ های بران، بلکه برای ایجاد زمینه ای آرام برای اندیشیدن کسانی است که به مردم جفا کردند و شاید بازگشت آنها مجالی باشد برای حاکمیت اخلاق و تدبیر و دانایی.

۵- جناب آقای جعفری، شما نه قانونا و نه شرعا و نه عرفا و نه مصلحتا در جایگاهی نیستید که برای سیاسیون خط و نشان بکشید و برای آنها شرط تعیین کنید ولی اگر خواستار بهبود وضعیت کشور هستید و مشارکت سیاسی ملت برای شما ارزش دارد حداقل بخشی از شرایط آقای خاتمی را که در کف قدرت شما است یعنی آزادی همه زندانیان سیاسی و بازگشت نظامیان از میدان سیاست و واگذاری آن به سیاستمداران و کنشگران اجتماعی را عملیاتی کنید. آنگاه اگر از حضور در میدان رقابت با آقای خاتمی و همراهان او در یک انتخابات آزاد در هراس هستید می توان برای نگرانی شما چاره ای اندیشید.

سید محمد رضا خاتمی

۱۶/۰۴/۱۳۹۰

استاندارد

اسلام جنسی یا فرویدیسم اسلامی ایرانی

بابا بازم صد رحمت به همون فروید. اینها که دست هرچی سکس گرا و بیمار جنسی از پشت بستن.
از ماشین ۲۰۶ تا چادر رنگی میشه همه عناصر سکسی اطراف ما؟؟؟
این جملات همه از زبان افرادی شنیده می شه که خودشون داعیه اسلام پرستی دارن. یعنی باید حداقل بدونن که نگاه مومن به اطرافش باید از دیدگاه خداشناسی و خدا محوری باشه،نه شمبول محوری!! حالا یکی بیاد بپرسه شما که اینقدر مسلمونین که این توالت عمومی رو دائر کردین ، چطوره که همیشه سرتون زیر لباس دیگرانه؟؟؟ از پاشنه کف پای لخت  یک دختر کشاورز روستایی بگیر تا زلف کج و دم موی خانم ها تو شهر همه برای اینها سکشوال شدن. دیگه غلیان خانم ها و حتی و حتی فوتبال برای اینها سکسی است.
جالب اینه که تو این فوتبال سکسی همیشه توپ(آلت تجاوز) درون دروازه(مفعول تجاوز) ماست .

متن جذاب و سکسی سایت رجانیوز پیرامون مقوله جهان سکسی
زیست جهان جنسی و مقوله‌ی حجاب
دکتر‌ اکبر جباری*

درباب حجاب و بی‌حجابی، سخنان زیادی گفته‌اند و می‌توان گفت. می-خواهم در این خصوص از منظر فلسفه‌ی سکس به نکاتی توجه نمایم که غالباً مورد غفلت قرار می‌گیرد.
بی‌حجابی، یا بد حجابی، در جامعه‌ای مانند ایران، علل متعددی دارد که این علل در مجموع، عالمی را برای ایرانیان بطور عام ساخته است که من از آن به «زیست جهان جنسی» و یا «عالم سکسشوال» یاد می‌کنم.
در جامعه‌‌ای که معماری، شهر سازی، ترافیک، صنعت، ورزش، هنر، رسانه، سینما، سیاست و بسیاری از امور آن ساختار و ماهیت سکسشوآل دارد، بطور طبیعی، رفتار افراد نیز ماهیت سکسشوآل پیدا می‌کند. یکی از مظاهر این زیست جهان، «بی‌حجابی» و یا «بدحجابی» است. بی‌حجابی، کنشی است از یکسو هم معلول زیست جهانِ سکسشوآل است و ازسوی دیگر هم علت آن. در این مقال سعی خواهم کرد کمی درباب این «عالم» و «زیست جهان» سخن بگویم.

معماری جنسی

توجه به معماری اصیل اسلامی ایران، بسیار در فهم ماهیت سکسشوآل معماری مدرن موثر خواهد بود. معماری اصیل ایرانیان، در ذات خود «عفیف» بود. عناصری مانند «اندرونی» و «بیرونی»، «مطبخ»، حتی کلون در که یکی برای اهل خانه که محرم بودند و دیگری برای بیگانه که نامحرم بود. همه‌ی این عناصر در یک ساختار مناسب و محاسبه شده در خدمت «کلی» بود که نام این کل «خانه» بود. خانه، محل امنیت و آسایش بود تا در آن، اهل خانه به «سکینه» برسند. پاکی و عفت از در و دیوار خانه‌ی ایرانی می‌بارد.
اما در مقابل، معماری مدرن با عناصری که اساساً خانه را تبدیل به یک «سرپناه» کرده است. آدمی خسته از فعالیت اجتماعی شب هنگام به یک سرپناه نیاز دارد و خانه چنین جایی می‌شود، همچنان‌که مسافرخانه، هتل، حتی زیر یک پل و داخل باجه تلفن نیز می تواند برای کسانی «سرپناه» باشد. دیگر چیزی به نام «سکینه» و «آرامش» و «عفت» در این معماری معنا ندارد. همه چیز بطور آشکار و لخت عرضه می‌شود. باید از کمترین فضا برای بیشترین منفعت استفاده کرد. آشپزخانه «باز» می‌شود. آشپزخانه‌ی «اُپن» نماد روسپیگری معماری مدرن است. حتی حمام نیز می‌تواند شیشه‌ای باشد. نیازی به پوشیدگی نیست. هیچ حریم خصوصی وجود ندارد. سایه‌ی «برج‌ها» بر روی خانه‌های سنتی، و ساختمان‌های دیگر سنگینی می‌کند. دیگر عفت در معماری وجود ندارد. چنین معماری در ذات خود سکسشوآل است.

شهرسازی جنسی

شهر مدرن شهری است برای انسان مدرن و همانگونه که معماری انسان مدرن ماهیت سکسشوآل می‌یابد، شهر نیز از همان ماهیت تبعیت می‌کند. عناصر شکل دهنده‌ی شهر مدرن عناصری است برای ایجاد «لذت» بیشتر. ساختمان‌های بلندی که اشراف کامل به ساختمان‌های کوچک مجاور دارند و تا اتاق خواب ساختمان‌های مجاور را در دید خود می‌آورند. همه چیز در چشم‌انداز سکسشوآل مستقر می‌شوند. اتوبان‌ها و بزرگراه‌هایی که می‌توان با سرعت در میان انبوه اتومبیل‌ها «لایی» کشید. «لایی» کشیدن در ترافیک خیابان‌ها و لذت حاصل از آن، یک کنش سکسشوآل است. چنین کنشی، شب‌ها در اتوبان‌ها لذت بیشتری تولید می‌کند.

ورزش جنسی

ماهیت ورزش‌های قهرمانی امروزه کاملاً سکسشوآل است. ورزش قهرمانی اساساً دیگر ورزش نیست چراکه دیگر نه برای سلامت بلکه برای تولید لذت است، لذتی سکسشوآل.

شاید مفهوم سکس در ورزشی مانند بدنسازی، بسیار آشکار باشد، هنگامی که شخص بدنساز در برابر آیینه می‌ایستد و اندام خود را نظاره می‌کند. آیینه ابزاری لازم برای این «خود ارضایی» بدنساز است. اما نه تنها بدنسازی بلکه همه‌ی ورزش‌هایی که امروزه به ورزش قهرمانی بدل شده است، چنین ماهتی دارند. فوتبال را در نظر آورید. شاید ماهیت سکسشوآل فوتبال بسی شدیدتر از دیگر ورزش‎های قهرمانی باشد. عناصر جنسی موجود در این ورزش، به شکل فزاینده‌ای سکسشوآل است.

داخل کردن یک توپ درون یک سوراخ (دروازه) و لذت حاصل از این فعل. لایی زدن بازیکن مقابل به مثابه یک حریف جنسی و لذت حاصل از آن برای شخص فاعل(لایی زن) و خشم مفعول(لایی خور). فریادها و خوشحالی‌ها و حتی عصبایت‌های حاصل از برد یا باخت، همگی کنش‌هایی سکسشوآل هستند.

صنعت جنسی

تولیدات صنعتی با طراحی‌های مدرن گرچه همگی در خدمت تولید لذت هستند، اما با ابداع مفهوم «طراحی جنسی» (sexual design) در تولیدات صنعتی، این مفهوم بطور رسمی و با آگاهی تمام پا به عرصه صنعت نهاد. امروزه بسیاری از صنایع بزرگ دنیا در طبقه بندی محصولات خود، محصولاتی را با همین عنوان طراحی و تولید می‌کنند. گرچه ابتدا این مفهوم به دلیل طبقه بندی مشتریان و شناخت ذائقه آنا پدید آمد، چراکه برخی از افراد به عناصر سکسشوآل علاقه نشان می‌دادند، اما به تدریج این محصولات در سطح جامعه شروع به ذائقه سازی می‌کنند و حتی کسانی را که هیچ توجه‌ای به نمادها سکسشوآل نداشته‌اند، به جمع مشتریان این محصولات افزوده می‌شوند. برای نمونه اتومبیل پژو ۲۰۶ یکی از محصولات سکسشوآل صنایع خودرو سازی پژو فرانسه است که امروزه حتی افرادی از این خودرو استفاده می‌برند که شاید کمترین توجه را به این ماهیت داشته باشند.

رسانه جنسی

شاید رسانه‌ها در عصر جدید مهمترین عامل اشاعه‌ی سکسشوالیته در جوامع باشند. البته رسانه‌های غربی بطور مستقیم و با ساخت برنامه‌های «پورنو» و دیگر رسانه‌ها از جمله رسانه‌ی ملی با ساخت برنامه‌هایی با ماهیت سکسشوآل، در شکل‌گیری ذائقه‌ی سکسشوآل مردم موثرند.

حضور زنان که البته باید هم صدای جذاب و هم سیمای خوبی داشته باشند، در برنامه‌ها و ایجاد یک ذهنیت مقایسه‌ای و تطبیقی برای مخاطب، عملاً بر شعله‌های جنسی جامعه می‌افزاید. البته این وقایع همگی در سطح ناخودآگاه افراد شکل می‌گیرد و همین ناخودآگاه منجر به ظهور و بروز رفتارها و کنش‌هایی می‌شود که ما آنها را با عناوینی مانند «بدحجابی»، «بی‌حجابی» و «ناهنجاری» و … می‌شناسیم.

بی‌حجابی به مثابه‌ی یک کنش جنسی

آنچه در خصوص زیست جهان جنسی گفتیم، البته اندکی از این جهان سکسشوآل است که به طرق مختلفی سعی در کتمان ماهیت خود دارد. اما آنچه مهم است اینکه، رفتارها و ناهنجاری‌ها و حتی هنجارهای ما امروزه درون این زیست جهان درحال شکل‌گیری است. شاید دیگر در چنین عالمی تکیه بر «سخنِ» (Discourse) قدرت در ایجاد یک هنجار مانند، حجاب هم غیر ممکن و هم نامطلوب باشد. در زیست جهانی که ماهیت سکسشوآل دارد، تکیه بر «سخنِ قدرت» برای مقابله با مقوله‌ای مانند بی‌حجابی جز تشدید آن ناهنجاری هیچ نتیجه و فایده‌ای نخواهد داشت. تجربه سی سال گذشته در قالب «گشت ثارالله»، «گشت جندالله» و «گشت ارشاد» و ناکامی‌های آن‌ها مؤید این نظر است.

به نظر می‌رسد، نهادها و سازمان‌هایی که دغدغه این مقوله را دارند، هنوز فهم درستی از این پدیده نیافته‌اند. پدیده‌ای مانند بی‌حجابی، معلول زیست جهانی است که بسیار پیچیده ‌تر از آن است که با اوامر و دستورالعمل‌ها و بخشنامه‌های اداری به سرانجامی نیکی برسد. بی‌حجابی هنوز مقوله‌ای پیچیده و بی‌حجاب نیز فردی ناشناخته است. تصور ساده و دم دستی در باب شخص بی حجاب این است که او یا با فرامین دینی ناآشنا است و یا سر مخالفت با شریعت اسلام را دارد! این تصور به نظر من از بن خطاست و با چنین تصوری از این مقوله هرگز نمی‌توان به راه حلی دست یافت. ساده‌انگارانه بودن این تصور به چند دلیل است:

۱-‌ شخص بی‌حجاب، «بی‌حجابی» را گناه نمی‌داند.

۲-‌ شخص بی‌حجاب، «باحجاب‌هایی» را می‌بیند که بعضاً‌ بزعم او انسان‌های خوبی نیستند.

۳-‌ شخص بی‌حجاب، بی‌حجاب‌هایی را می‌بیند که بعضاً بزعم او انسان‌های خوبی هستند.

۱- شخص بی‌حجاب، بی‌حجابی را گناه نمی‌داند. «نمی‌داند» معنای خاصی دارد. این بدان معنا نیست که نشنیده و یا نخوانده است که بی حجابی گناه است. البته او درباب این گناه، هم خوانده است و هم شنیده است، بلکه منظور از ندانستن، ندانستن و ندیدن باطنِ این مقوله است. اساساً انسان گناهکار چون باطن گناه را نمی‌بیند، مرتکب گناه می‌شود. کیست که باطن «دروغ»، باطن «غیبت» و خلاصه باطن گناهان را ببیند و باز هم مرتکب گناه شود؟

البته علم به باطن امور از جمله معاصی از اوصاف «متقین» است. همان‌هایی که قرآن مجید می‌فرماید: «الذین یومنون بالغیب» «کسانی که به غیب ایمان دارند» وقتی ایمان به غیب یا همان ایمان به «غیبِ عالم» نباشد، طبیعتاً همه چیز مجاز می‌شود. اما نکته حائز اهمیت در جامعه ما این است که در طول سی سال گذشته قرار بود کسانی که ایمان به غیب دارند و به واقع نمایندگان غیب هستند، غیبِ عالم را نیز به عموم مردم نشان دهند. قرار بود اگر کسی ما مذهبی‌ها و به ظاهر متشرعین را می‌بیند، به یاد ملکوت و غیب بیفتد. اما آیا به‌راستی ما نمایندگان غیب هستیم؟ آیا یک فرد غیر مذهبی ما را می‌بیند، به یاد ملکوت می‌افتد؟ اگر اینگونه نیست (که نیست) پس چگونه انتظار داریم، دیگران (بی‌حجاب‌ها) سخن ما را و اوامر ما را بپذیرند؟ اگر ما خود غیبِ گناه و باطن معاصی را ندیده‌ایم (که ندیده‌ایم) چگونه است که انتظار داریم دیگران ببینند؟

۲-‌ شخص بی‌حجاب، «باحجاب‌هایی» را می‌بیند که بعضاً‌ بزعم او انسان‌های خوبی نیستند. با توجه به اینکه ما نمایندگان ملکوت نیستیم، و غیب امور را نمی‌بینیم، طبیعتاً مرتکب اعمال و رفتاری هستیم که ناشی از همین جاهل بودن به باطن معاصی است. «غیبت»، «دروغ»، «حق الناس»، و بسیاری از معاصی دیگر که یک شخص بی حجاب نزد یک باحجابِ جاهل به غیبِ عالم می‌بیند، یکی از دلایل بی‌حجابی اوست.

بی‌حجاب می‌بیند که چگونه کسانی به‌رغم حجاب، حداقل حقوق انسانی و حتی الهی را رعایت نمی‌کنند. اینگونه مشاهدات، در ناخودآگاه شخص بی‌حجاب این تصور را ایجاد می‌کند که با حجابی شرط رسیدن به کمال نیست. البته او دیگر قارد به تحلیل فلسفی و کلامی نیست که بداند با حجاب بودن شرط لازم است نه شرط کافی. آنچه «می‌بیند»، نظام فکری او را می‌سازد نه آموزه‌های کلامی و فلسفی.

۳-‌ شخص بی‌حجاب، بی‌حجاب‌هایی را می‌بیند که بعضاً بزعم او انسان‌های خوبی هستند. شخص بی‌حجاب درکنار این مشاهدات، برخی از افراد بی‌حجاب را نیز می‌بیند که مقید به رعایت بسیاری از تکالیف هستند. دروغ نمی‌گویند، غیبت نمی‌کنند، حرام نمی‌خورند، حق الناس را رعایت می‌کنند و البته بی‌حجاب یا بدحجاب نیز هستند. شاید عجیب به نظر آید که بسیاری از جریان‌های شبه عرفانی و گروه‌های مدیتیشن، در کشور ما توانسته‌اند در میان حتی اقشار مذهبی نیز جایی برای خود پیدا کنند. این جریان‌های شبه عرفانی با توسب به مجموعه رفتارها و دستورات عملی نوعی از هنجار را نشان دهند که امروزه در سلوک اجتماعی افراد حتی مذهبی نیز کمتر به چشم می‌خورد.

استرس، اضطراب و بسیاری از مسائلی که بشر امروز گرفتار آن است، در رفتار و اعمال اشخاص و افراد مذهبی نیز دیده می‌شود. گرچه خوانده و شنیده‌ایم که «الا بذکر الله تطمئن القلوب» اما از یکسو نمایندگان و مصادیق این آیه شریفه کمتر به دید می‌آیند و از سوی دیگر جریان‌های شبه عرفانی با توسل به هزاران روش عملی، توانسته‌اند این معنا را در عمل برای مخاطبان خود ایجاد و منتقل کنند.

با توجه به دلایل فوق به نظر می‌رسد باید بیشتر درصدد فهم این مقوله باشیم تا اینکه با تصمیمات شتابزده و جاهلانه بر شدت این مقوله بیفزاییم.

* استاد فلسفه دانشگاه


استاندارد

رفتن یا نرفتن

دیر فهمیدیم پس دیوار بالا رفته بود // با همان خشت نخستین تا ثریا رفته بود

دیر فهمیدیم و معماران مرموز از قدیم // چیده بودند آن چه بر پیشانی ما رفته بود

گاه می گویم به خود: اصلا کلاه جد من // جای مسجد کاشکی سمت کلیسا رفته بود!

رسم پرهیز از جهان ای کاش بر می داشتند //  کاش یوسف روز اول با زلیخا رفته بود

من نمی دانم چه چیزی پایبندم کرده است // کوه اگر پا داشت تا حالا از این جا رفته بود!

حسین جنّتی

استاندارد

فرمانده سپاه:تندیس آریو برزن در شهر یاسوج را تخریب کنید

به نظرم باید به این مسئله متذکر شد که در مقابل برخورد جاهلان و فاسقان و متجاوزان امروز به تاریخ و فرهنگ ایرانی ، باید یک نماد از آنها را از بین ببریم تا اینگونه بفهمند. من روش دیگری را برای برخورد با اینگونه افکار ندارم. شاید قانون جنگل باشد اما اینجا بیش از آن هم نیست…

فرمانده سپاه: تندیس آریو برزن در شهر یاسوج را تخریب کنید

سحام نیوز: چند هفته بعد از محو مجسمه های پنجاه سالۀ میدان اصلیِ شهر ساری توسط دولت، اینک یکی از فرماندهان سپاه، وی با انتقاد از نصب تندیس آریو برزن (سردار پارسی) در یکی از میادین یاسوج و حذف نام شهیدان از برخی خیابان‌ها گفت “امروز دم اسب آریو برزن را مشرف بر تمثال مبارک شهیدان کرده‌اند که ضروری است دادستان کهگیلویه و بویراحمد دستور تخریب آن را بدهد.”
به گزارش فارس، فرمانده سپاه فتح استان کهگیلویه و بویراحمد، با انتقاد مجدد از نظریات برخی دولتی ها و حمله به آنچه “ترویج مکتب ایرانی به جای مکتب اسلامی” ذکر کرده، گفت: گروه انحرافی و فتنه‌گران دو لبه یک قیچی هستند و این دو گروه دنباله‌رو سازمان منافقین و دشمنان قسم خورده ملت هستند که امروز در صدد حذف ارزش‌های اسلامی در کشور منتسب به شهیدان می‌باشند. ”
سردار پاسدار عوض شهابی‌فر، همچنین گفت “آنچه که توطئه فتنه‌گران، منحرفین و استکبار جهانی را خنثی می‌کند خون شهیدان است. ”
شهابی‌فر مدعی شد “منحرفین امروز به نام مکتب ایرانی با برپا کردن برنامه‌های رقص و مجالس آوازه‌خوانی در صدد حذف مکتب پویای اسلامی و جایگزین کردن مکاتب انحرافی هستند. ”
وی با انتقاد از نصب تندیس آریو برزن، سردار ایران باستان در یکی از میادین یاسوج و حذف نام شهیدان از برخی خیابان‌ها تصریح کرد: امروز دم اسب آریو برزن را مشرف بر تمثال مبارک شهیدان کرده‌اند که ضروری است دادستان کهگیلویه و بویراحمد دستور تخریب آن را بدهد.
وی با انتقاد شدید از برخی از مسئولان استان اظهار داشت: میلیاردها تومان در این استان از گذشته تاکنون برای ساختن طرح‌های مختلف خرج شده در حالیکه یک ریال برای شهیدان و زنده ‌نگه ‌داشتن یاد آنها خرج نمی‌شود که این خود مصیبتی بزرگ است.
این فرمانده ارشد سپاه ابراز داشت: تا دست ما به ولایت وصل است شکستی برای انقلاب متصور نمی‌شود و این منحرفینی که به خاطر پست و مسئولیت برای سرنگونی دولت انقلابی به جادو متوسل می‌شوند باید بدانند که آرزویشان را به گور خواهند برد.

طی هفته های اخیر نیز، مجسمه های دوازده گانۀ پنجاه سالۀ میدان امام ساری، توسط مقامات استان جمع آوری و محو شد.

استاندارد

ایرانی زدایی

جریان انحرافی.حاکم اسلامی.حکومت اسلامی ……همه و همه برای بریدن سر باقیمانده فرهنگ ایرانی قد علم کرده اند. این عرب اندیشان و عرب صفتان و عرب نژادان کارشان شده هر روز زخمی بر بدنه فرهنگ و تاریخ این مملکت زدن.

ادب نیست مرا با شما. از نهج البلاغه تان آموختم با متکبر با کبر سخن گفت عین تواضع است.

میدان فردوسی را از مال مردم مزین کردید و با فکر خران سفید کردید.این است فرهنگ سازیتان؟

میدان ساری را از مجسمه های ایرانی پاک کردید؟مگر این ها مال مردم نیست؟مگر بیت المال فقط خانه های شماست؟
پاسارگاد،تخت جمشید،تپه های سیلک،شهر سوخته،بیشاپور، و  این ها فرهنگ نیستند؟تاریخ نیستند؟
برای شما فرقی بین گذرگاه رفه و تنگه هرمز نیست؟ درکی ندارید برای تمیز اینها…
خداوند،دادار،الله،حق همه بر فرق سرتان آتش اندازد.

استاندارد

کودتا چیست؟

دانشنامه ویکی پدیا

تعریف کودتا
کودتا شگردی سیاسی و کوششی از سوی یک ائتلاف سیاسی غیرقانونی برای براندازی رهبران حکومت موجود است که از طریق خشونت یا تهدید به آن انجام می‌گیرد.[۱] این خشونت معمولاً محدود و ناگهانی است و از سوی عده‌ای اندک (برخلاف انقلاب که از سوی بیشتر مردم انجام می‏‏گیرد) به کار بسته می‌شود.[۱][۲] عاملان کودتا ممکن است کنترل نیروهای نظامی را در اختیار داشته‌باشند.[۲][۳] یک کودتا به ندرت بر سیاست‌های بنیادین اقتصادی و اجتماعی یک کشور تاثیر می‌گذارد.[۲] در دو سده اخیر کشورهای زیادی در قاره آفریقا و آمریکای لاتین کودتا را تجربه کرده‌اند.
از دیدگاه ساموئل هانتینگتون، پژوهشگر علوم سیاسی، یک کودتا تنها در دو صورت موفق خواهد بود. یا فعالان سیاسی در جامعه باید کم‌شمار باشند، یا کودتا باید یه تائید بخش جالب‌توجهی از فعالان سیاسی برسد. ائتلاف اکثریت فعالان سیاسی برای حمایت از کودتا تقریباً امکان‌ناپذیر است، از این رو شرط دوم کم رخ می‌دهد.[۱] تقسیم قدرت نیز در کودتا میان گروه‌های سیاسی به سختی صورت می‌گیرد.[۲] در غیاب این شرایط کودتا به شکست یا جنگ داخلی می‌انجامد

کودتای ۲۲ خرداد ۱۳۸۸
کودتای ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ عبارتی است که برخی گروه‌ها و شخصیت‌های سیاسی و رسانه‌های بین‌المللی، به فعالیت‌های پیرامون انتخابات ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ ایران (که به روی کار آمدن دوبارهٔ محمود احمدی‌نژاد و دستگیری چهره‌های شاخص اصلاح طلب و بازداشت این افراد انجامید) اطلاق می‌کنند.

به گفته معترضین، در جریان این انتخابات محمود احمدی نژاد در مسیر انتخابات دست برد و خود را به عنوان نامزد پیروز با اکثریت بالای آرا به عنوان رئیس‌جمهور معرفی کرد و در میان از حمایت علی خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی و سپاه پاسداران برخوردار بوده‌است

شکل‌گیری
آغاز مناقشه با تجمع نیروهای پلیس و نیروهای امنیتی وابسته به سپاه پاسداران، قطع سرویس پیام کوتاه و اختلال در شبکه تلفنی و اینترنت آغاز شد، در روز ۲۳ خرداد بسیاری از سایتهای ارتباط جمعی فیلتر شدند، امواج اختلالگر بر روی شبکه‌های خبری ماهواره‌ای (پارازیت) باعث قطع برخی شبکه‌ها شد و تجمع طرفداران میرحسین موسوی در اطراف وزارت کشور با خشونت سرکوب گردید.[۴]

پیش از اعلام نتایج ستاد مرکزی موسوی مورد حمله قرار گرفت [۵] و پس از آن نیز بسیاری از فعالان سیاسی از جمله اعضای شورای مرکزی حزب مشارکت ایران دستگیر شدند. تعداد دستگیر شدگان تا روز ۲۴ خرداد به یکصد تن رسید که در میانشان اعضای نیروهای ملی مذهبی و نهضت آزادی نیز دیده می‌شوند. با عدم تمدید ویزای خبرنگاران خارجی از آنان خواسته شده‌است که سریعا ایران را ترک کنند.

در اعتراض به اعلام نتایج انتخابات، ناآرامی‌های گسترده‌ای در تهران و سایر شهرها از جمله مشهد، شیراز، قزوین، اصفهان و تبریز روی داد که به شدت سرکوب شد. درگیری‌ها به کشته شدن دست کم ۳۰ نفر و زخمی شدن ده‌ها تن دیگر انجامید، که این خشونتها در روز شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸(شنبه سیاه)پس از بیانات آیت‌الله خامنه‌ای در نماز جمعه ۲۹ خرداد، شدت گرفت و بسیاری در این روز کشته شدند که تعداد کشته‌ها بر اساس منابع مختلف خبری داخلی و خارجی بین ۱۱ تا ۱۹ نفر اعلام گردید، که از جمله کشته شدگان ندا آقا سلطان می‌باشد .

تحلیل‌ها
سیدمحمد خاتمی رئیس‌جمهور سابق ایران روز دهم تیر پس از تأییدشدن انتخابات توسط شورای نگهبان در بیانیه‌ای گفت: «اگر این فضای مسموم تبلیغاتی و امنیتی ادامه پیدا کند با توجه به آنچه انجام گرفت و یک طرفه اعلام شد باید بگوییم کودتای مخملین علیه مردم و جمهوریت نظام صورت گرفته‌است».
جبهه مشارکت در بیانیه خود دولت محمود احمدی‌نژاد را به کودتا متهم کرد: “این اولین بار است که کودتاگران علیه جمهوریت نظام، با بدترین و خشن‌ترین شیوه‌ها مهم‌ترین رکن جمهوریت یعنی ریاست جمهوری را هدف قرار می‌دهند، مقامی که اگر برآمده از آرای واقعی ملت نباشد می‌تواند سرآغاز استبدادی بزرگ باشد”[۷] عباس میلانی، تاریخنگار آکادمیک سرشناس، و ابراهیم یزدی نیز از این انتخابات به عنوان یک کودتا یاد میکنند.
به اعتقاد گری سیک آنچه مقامات رسمی ایران انجام دادند در تعریف کلاسیک کودتا می‌گنجد یعنی اقدامات سازمان یافته‌ای برای غافلگیر کردن مخالفان خود؛ این کودتای یک گروه از خارج علیه طبقه حاکم نبود بلکه کودتای طبقه حاکم علیه مردم خود بود.

به یاد انتخابات
در آستانه آن ایام و خاطرات تلخ و درس های بسیاری که از بازی قدرت در کشورمان ایران گرفته ایم جای خالی این مطلب خالی بود.
دیروز شنیدم گزینه های  احتمالی وزارت نفت ۵نفرند. در این بین ۳ نفر بیشتر نظرم را جلب کرد. یکی احمد قلعه بانی  (اولین مدیر غیرنفتی و بدون تجربه در این حوزه است که مسئولیت اداره بزرگترین و ثروتمندترین شرکت ایران و یکی از بزرگترین شرکت‌های نفتی جهان یعنی شرکت ملی نفت را بر عهده گرفته است.) بود و دیگری رستم قاسمی و پرویز فتاح  (فتاح وزیر  دولت نهم است که در حال حاضر مدیریت بنیاد تعاون سپاه را به عنوان یک نهاد عمومی غیردولتی بر عهده دارد و قاسمی فرمانده قرارگاه سازندگی خاتم‌النبیا است.  قرارگاه خاتم‌الانبیا یکی از پیمانکاران عمومی بزرگ کشور است که پروژه‌های بزرگ زیادی را از جمله در صنعت نفت بر عهده گرفته است. این قرارگاه همچنین یکی از پیمانکارانی بود که سال گذشته برای توسعه فازهای باقیمانده میدان گازی عظیم و مشترک پارس جنوبی با دولت قرارداد بستند اما قرارگاه به دلیل وضع تحریم‌ها از این قراردادها خارج شد.)

آیا سپاه پاسداران هنوز هم سهم خود را از دولت دهم برای روی کار آمدن نگرفته که حالا به دنبال تصدی بر بزرگترین و مهمترین ثروت ملی این کشور است؟؟؟؟؟ آیا این همان ارگانی نیست که روزی امام خمینی در مقابل آن می ایستاد و دستور عدم فعالیت ای اقتصادی را به آن داد؟؟؟؟؟؟ و آیا تا کجا این ارگان پیش خواهد رفت؟؟؟؟؟
پس از اتنخابات و تشکیل دولت سهم بزرگی را در کابینه دولت، سپاه در اختیار داشته است. وزیر کشور.وزیر جنگ.وزیر بازرگانی.و تمامی پروژه های نفتی و گازی کشور …….