صفحه 1
استاندارد

برند چالشگر Challenger Brand 

در معرفی انواع برند با برند چالشگر Challenger Brand (برند تغییردهنده) روبرو هستیم که یک برند مزاحم برای رقباست. شاید این برند جایگاه دوم و یا جایگاه بیستم را ازنظر سهم در بازار در اختیار داشته باشد، اما مهم این است که او یک برند با غیرمترقبه و نوآور است.

برند چالشگر Challenger Brand

تنها شرکت‌های کوچک به‌صورت یک برند چالشگر عمل نمی‌نمایند. در جهت رسیدن به ادامه مطلب ←

استاندارد

١٠ روش برگزیده از پیتر دراکر برای تکنیک های مذاکره

پیتر دراکر اندیشمند و صاحبنظر بزرگ آمریکایی در عرصه مدیریت معتقد است ، هنر متقاعد کردن راز موفقیت انسانها و یا شرکتهای تجاری موفق است.امروزه بسیاری از شرکتها جهت برنده شدن در مناقصات و مزایده ها در عرصه تجارت ، از متخصصین زبده در امر مذاکرات تجاری بهره می گیرند.در اینجا برای شما چند راهکار در مذاکرات تجاری را ذکر می کنیم.که حاصل تجربیات این مشاوران حرفه ای می باشد :

۱- هیچگاه اولین پیشنهاد را شما ندهید :

بسیار ساده است، اینطور نیست؟ تا آنجا که می توانید، در هر ادامه مطلب ←

استاندارد

نکات مهم زبان بدن در مذاکره

  صرفاً بخش کوچکی از ارتباط غیرکلامی است و این دو کلمه را نمی‌توان همیشه به جای یکدیگر به کار برد:
سکوت کردن یک پیام غیرکلامی است.

دیر رفتن به یک جلسه، یک پیام غیرکلامی است.

انتخاب نحوه بسته بندی هدیه‌ی تولد، می‌تواند یک پیام غیرکلامی باشد.

اما زبان بدن، صرفاً بخشی از ارتباط غیرکلامی است که ما با استفاده از اعضای بدن و چهره‌ی خود، ارسال و یا دریافت می‌کنیم.

قبل از شروع بحث، لازم است یک نکته مهم را خاطرنشان کنیم.

زبان بدن و علائم غیرکلامی، سه کارکرد ادامه مطلب ←

استاندارد

به روایت یک شاهد عینی

«به روایت یک شاهد عینی» مجموعه‌ی عکسی است از صحنه‌های بازسازی‌شده مربوط به مرگ‌های تراژیک تاریخ معاصر ایران. از اعدام جهانگیرخان صوراسرافیل و واقعه‌ی ۱۶ آذر گرفته تا صحنه‌ی تصادف فروغ فرخزاد و مرگ علی شریعتی.

آزاده اخلاقی، ایده‌پرداز و کارگردانِ این مجموعه‌ی ۱۷ عکسی می‌گوید: «امروز آرمان‌گرایی سوژه‌ی تمسخر خیلی‌ها شده است، مردم کسانی را که اهداف بلند و دور از دسترس دارند دست می‌اندازند. برای من ولی ادامه مطلب ←

استاندارد

حکایت آن پادشاه که گوزیدن را ممنوع کرد!

در گذشته های دور پادشاهی بیگانه بر سرزمین مادری مسلط شد. او بد خواه و در عین حال زیرک بود. و وزیری داشت از خودش بسی بد خواه تر و زیرک تر. به او امر کرد که راهی بیاب تا بر روح و جان این مردمان مسلط شوم بدون آنکه بفهمند و اعتراضی بکنند. وزیر تفکری کرد و طوماری بنبشت و به جارچیان داد تا در سراسر شهرها و دیهات ها بخوانند. قوانین جدید اعتقاد به دین قدیم و سواد آموزی را غیر قانونی اعلام کرد. و مالیاتها را به سه برابر افزایش داد. شب زفاف عروس از آن شاه بود و ارزش جان مردمان به اندازه چهارپایان کشور همسایه که موطن اصلی شاه بود اعلام شد. هر گونه اعتراض و مخالفت با این قوانین مجازات مرگ داشت و در نهایت طبق این قوانین گوزیدن و چسیدن هم ممنوع اعلام شد.

پادشاه گفت: ای وزیر این همه فشار آنان را به شورش وا خواهد داشت و مگر قرار نبود انقلاب مخملی کنیم؟ وزیر گفت: نگران نباشید اعلیحضرت. به بند گوزیدن دقت نفرمودید. همان سوپاپ اطمینانیست که انرژی اعتراضشان را خالی کنند.

و چنین شد که وزیر گفت. مردم لب به اعتراض گشودند که این ظلمی آشکار است. این طبیعی است که پادشاه بخواهد مردم را به دین خودش در آورد و یا سواد خواندن آنان را بگیرد. همچنین افزایش مالیات همیشه مطلوب شاهان بوده و مالکیت در شب زفاف هم رسمی قدیمیست. و بی ارزش بودن جان ما در مقابل جان مردمان همسایه هم از وطن پرستی شاه است اما دیگر منع چسیدن و گوزیدن خیلی زور است. و تازه مگر پادشاه می تواند در تمام مستراح های این سرزمین نگهبان بگمارد. آنان که باسواد تر بودند داد سخن دادند که تازه جانم خالی نمودن باد روده برای سلامت مفید است و هیچ قبحی در آن نیست. و اینان متحجرانی بیش نیستند که سرشان را در تنبان خلایق فرو می کنند. با کلی کیف به خاطر این تفسیر علمی و کلمه متحجر سر تکان می دادند و خودشان را روشنفکر می نامیدند. وگفتند تازه مگر خود شاه نمی گوزد. جک های بسیاری ساختند در مورد شاه که از فرط نگوزیدن ترکیده, یا برای کنترل بر روده اش چوب پنبه به ماتحتش فرو کرده, یا مثل سگ بو کشان دماغش را به سوراخ کون مردم می چسباند واینها را برای هم اس ام اس کردند و کلی خندیدند.نگهبانان حکومت در سراسر سرزمین پخش شدند تا اجرای قوانین را تضمین کنند. هر از چند گاهی بی خبر به مستراح ها یورش می بردند و افراد گوزو را دستگیر می کردند و به منکرات می بردند. اما مردم همچنان به چسیدن و گوزیدن در خفا ادامه می دادند و این صداهای بویناک روده شان را اعتراضی عظیم به حکومت می دانستند. مردم به صحراها می رفتند و می گوزیدند. در کوچه های شهر نگاهی به این ور و آنور می انداختند و پیفی می دادند. حتی مهمانی های زیر زمینی می گرفتند لوبیا می خوردند و گروپ گوز راه می نداختند. بعد از مدتی دیگر کسی آن ماجرای منع سواد و دین اجباری و کاپیتولاسیون و عروس دزدی و مالیات را به خاطر نیاورد و همگان سعی کردند از این آخرین حق بدیهی خوشان دفاع کنند. و در همین احوال پادشاه و وزیرش در قصر قهقهه سر می دادند که چه زیرکانه مردمان را در بخارات اسیدی خودشان غرق کرده و همگان را گوزو کرده اند.

استاندارد

سفر بدون ویزا با پاسپورت ایرانی

گذرنامه ایرانی

گذرنامه ایرانی برای اتباع ایران جهت سفر به خارج صادر می‌شود. دارا بودن گذرنامه ایرانی به معنی داشتن تابعیت این کشور است.
گذرنامه‌های ایرانی به رنگ شرابی می‌باشند که نشان رسمی ایران در بالای جلد آنها درج شده‌است و عبارت دولت جمهوری اسلامی ایران و کلمه گذرنامه به فارسی و عبارت Government of the Islamic Republic of Iran و کلمه Passport به انگلیسی نیز در زیر آن نوشته شده‌است.

سفر بدون روادید

 
██ ایران
██ بدون نیاز به ویزا
██ صدور ویزا به محض ورود
██ لزوم داشتن ویزا

بر اساس تحقیقی که توسط هنلی اند پارتنرز (به انگلیسی: Henley & Partners) انجام شده، ایرانیان فقط می‌توانند به ۳۴ کشور جهان بدون روادید سفر کنند که از ۸۹ کشوری که در این تحقیق قرار دارند ایران در رده ۸۷ می‌باشد. در جداول زیر سبز به معنای عدم نیاز به ویزا و سفید به معنای صدور ویزا در فرودگاه و به هنگام ورود می‌باشد. کشورهایی که ایرانیان می‌توانند بدون روادید به آنها سفر کنند عبارتند از:
آفریقا

 کیپ ورد [۱]  کومور ۲۴ ساعت [۲]  جمهوری دموکراتیک کنگو ۶ ماه(گذرنامه سیاسی) [۳]و[۴]  جیبوتی ۱ ماه [۵]  کنیا ۹۰ روز [۶]  ماداگاسکار ۹۰ روز [۷]  موزامبیک ۳۰ روز [۸]  سیشل ۱ ماه [۹]  تانزانیا ۳ ماه [۱۰]  توگو ۷ روز[۱۱]  اوگاندا ۳ ماه[۱۲] 

آمریکا

 بولیوی ۶۰ روز [۱۳]  کستاریکا ۳۰ روز [۱۴]  دومینیکا ۲۱ روز [۱۵]  اکوادور ۹۰ روز [۱۶]  گویان ۱ ماه [۱۷]  هائیتی ۳ ماه [۱۸]  نیکاراگوئه ۹۰ روز [۱۹] [۲۰]  ونزوئلا ۱۵ روز [۲۱] 

آسیا

 ارمنستان ۱۲۰ روز [۲۲]  آذربایجان ۳۰ روز [۲۳]  بنگلادش ۹۰ روز [۲۴]  کامبوج (گذرنامه سیاسی) [۲۵]  اندونزی ۳۰ روز [۲۶]  عراق ۱۰ روز(اقلیم کردستان) [۲۷]  لائوس ۳۰ روز [۲۸]  ماکائو ۳۰ روز [۲۹]  مالدیو ۳۰ روز [۳۰]  مالزی ۱ ماه[۳۱]  نپال ۹۰ روز [۳۲]  عمان ۳۰ روز با شرایط خاص [۳۳] سری‌لانکا ۳۰ روز [۳۴]  تیمور شرقی ۳۰ روز [۳۵]  سوریه ۹۰ روز 

اروپا

 گرجستان ۹۰ روز [۳۶]  کوزوو ۳ ماه [۳۷]  ترکیه ۳ ماه [۳۸] 

اقیانوسیه

 جزایر کوک ۳۱ روز [۳۹]  ایالات فدرال میکرونزی ۳۰ روز [۴۰] [۴۱]  نیووی ۳۰ روز [۴۲]  پالائو ۳۰ روز [۴۳]  ساموآ ۶۰ روز [۴۴]  تووالو ۱ ماه [۴۵]

منبع ویکی پدیا

استاندارد

شهر نو و مشکلات

IMG11590394

– یک روز از طرف تلویزیون با یارو مصاحبه کردند: به نظر شما برای حل مشکل اشتغال جوانان چه باید کرد؟

ـ باید شهر نو را بازگشایی کرد.

ـ شهر نو چه ربطی به اشتغال دارد؟

ـ تعداد جوانان بیکار ما، دقیقا به تعداد تقاضایی هست که در عرصۀ خدمات جنسی داریم. بالاخره اگر فرهنگ شهر نو ترویج شود، یکی کاندوم فروش می‌شود، یکی خدمات عرضه می‌کند، یکی در کار توزیع می‌رود، یکی در کار تبلیغات وارد می‌شود…، حجم زیادی اشتغال ایجاد می‌شود.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

– فردای همان روز، موضوع برنامه، افزایش کیفیت تحصیل در دانشگاهها بود. بار دیگر با همان آقا مصاحبه کردند: به نظر شما برای افزایش سطح علمی دانشگاهها و اشتغال دانشجویان به تحقیق، چه باید کرد؟

ـ باید شهر نو را بازگشایی کرد.

ـ شهر نو چه ربطی به سطح علمی دانشگاهها دارد؟

ـ الآن که شهر نو تعطیل است، هر کس می‌خواهد با جنس مخالف رابطه داشته باشد، صرفا می‌تواند این ارتباط را در کلاسهای دانشگاه برقرار کند. نتیجه این می‌شود که دانشگاهها مملو از افرادی است که برای کاری غیر از علم آمده‌اند. اگر شهر نو باز شود، فقط کسانی دانشگاه می‌روند که واقعا به علم علاقه‌مندند. آن وقت مشکل از اساس حل است و جو دانشگاهها کاملا علمی می‌شود.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

– پس فردا، موضوع برنامه، مشکل ترافیک تهران بود. باز نظر همان یارو را تصادفا خواستند:

ـ باید شهر نو را بازگشایی کرد.

ـ شهر نو چه ربطی به ترافیک دارد؟

ـ الآن که شهر نو تعطیل است، خواهران محترم جنده مجبورند جاهای مختلفی در سرتاسر شهر توقف کنند. وقتی برادران به آنها مراجعه می‌کنند و ترمز می‌زنند، بالاخره سریع که نمی‌شود سوار شوند. تا بیایند چانه بزنند و سر قیمت و مکان و نوع خدمات به توافق برسند، یک عالمه راه بندان می‌شود. اگر جایی مثل شهر نو باز شد که اینها همه را از معابر شهری به آنجا منتقل کنند، مشکل ترافیک تهران کامل حل خواهد شد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

– هفتۀ بعد، موضوع خروج ارز از کشور بود. باز همان آقا به تلفن برنامه زنگ زد:

ـ باید شهر نو را بازگشایی کرد.

ـ شهر نو چه ربطی به خروج ارز دارد؟

ـ این همه جوانها مجبورند برای رفع نیاز خود به اوکراین و آنتالیا و عشق آباد و هر قبرستانی سفر کنند. اگر شهر نو فعال شود، این همه سرمایۀ ملی در خود کشور مصرف خواهد شد و ارز هدر نخواهد رفت.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

– هفتۀ بعد، موضوع: رواج توریسم و ورود ارز به کشور. باز همان آقا:

ـ باید شهر نو را بازگشایی کرد.

ـ شهر نو چه ربطی به رواج توریسم دارد؟

ـ برای این توریستها ایران نمی‌آیند که امکان عشق و حال ندارند. اگر شهر نو فعال شود، صنعت توریسم هم رونقی صد چندان پیدا خواهد کرد و یک عالمه ارز وارد کشور می‌شود.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

– هفتۀ بعد، موضوع: شاد نبودن جوانها، و نبود امید به آینده، خشونتهای خیابانی، و تظاهرات جوانان علیه دولت. باز، همان آقا:

ـ باید شهر نو را بازگشایی کرد.

ـ شهر نو چه ربطی به شادی جوانها و خشونت و تظاهراتشان دارد؟

ـ وقتی جوانها این همه وقت از دوران بلوغ در سن ۱۲ـ۱۳ سالگی تا حدود سی و چند سالگی که ازدواج می‌کنند میل جنسیشان ارضا نشود، عقده‌ای می‌شوند و دایم غر می‌زنند و اصلا هم شاد نیستند. اگر وقت کنند با هم دعوا می‌کنند. اگر وقت نکنند سر اندک چیزی به خیابان می‌ریزند و با سیاستمدارها دور برمی‌دارند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

– هفتۀ بعد، موضوع: مدیریت و فساد اداری. باز همان آقا: باید شهر نو را احیا کرد.

ـ آخر چرا؟ این یکی دیگر خداوکیلی ربطی ندارد!

ـ اختیار دارید! وقتی شهر نو تعطیل شد، اون همه دیوث و جاکش و مادر قحبه و حرام زاده بیکار شدند… خیلی از اونها بعدها به عنوان مدیردولتی از همان روشها که بلد بودند، برای کسب درآمد استفاده کردند و می کنند. شهر نو را باز کنید، انشاء الله همه برمی گردند سر کار اصلی شون، آن وقت ببینید چطور مشکل مدیریت و فساد اداری مملکت حل می‌شود!

استاندارد

روش تبدیل ابله به عاقل

در دهکده ای کوچک مردی زندگی می کرد که به ابله بودن اشتهار داشت و ابله هم بود. تمام آبادی مسخره اش می کردند. ابلهی تمام عیار بود و مردم کلی با او تفریح می کردند. ولی او از بلاهت خود خسته شد. بنابراین از مرد عاقلی راه چاره را پرسید.

مرد عاقل گفت: مساله ای نیست! ساده است:

وقتی کسی از کسی تعریف کرد، تو انکار کن.

اگر کسی ادعا می کند که «این آدم مقدس است»، فوری بگو: «نه! خوب می دانم که گناهکار است.»

اگر کسی بگوید: «این کتابی معتبر است» فوری بگو: «من خوانده و مطالعه کرده ام!» نگران نباش که آن را خوانده یا نخوانده ای٬ راحت بگو «مزخرف است!»

اگر کسی بگوید: «این نقاشی یک اثر هنری بزرگ است» راحت بگو: «این هم شد هنر؟ چیزی نیست مگر کرباس و رنگ. یک بچه هم می تواند آن را بکشد.»

انتقاد کن٬ انکار کن٬ دلیل بخواه و پس از هفت روز به دیدنم بیا.

بعد از هفت روز آبادی به این نتیجه رسید که این شخص نابغه است:

ما خبر از استعدادهای او نداشتیم و اینکه او در هر موردی اینقدر نبوغ دارد:

نقاشی را نشان او می دهی و او خطاها را به شما نشان می دهد.

کتاب های معتبر را نشان می دهی و او اشتباهات و خطاها را گوشزد می کند.

جه مغز نقاد شگرفی! چه تحلیلگر و نابغه ی بزرگی!

پس از هفت روز پیش مرد عاقل رفت و گفت: دیگر احتیاج به صلاح و مصلحت تو ندارم. تو آدم ابلهی هستی!

تمام آبادی به این آدم فرزانه معتقد بودند و همه می گفتند: چون نابغه ی ما مدعی است این مرد آدمی است ابله٬ پس او باید ابله باشد.

استاندارد

من حسرت ایرانی بودن دارم

من ایرانی نیستم چون نامم عربی ست
من ایرانی نیستم چون وقتی به دنیا آمدم در
گوشم اذان عربی خواندند
من ایرانی نیستم چون روزی که به مدرسه
رفتنم پدر و مادرم قرآن بالای سرم گرفتند و
در مدرسه آیین محمد را به من آموختند نه
پندار نیک و کردار نیک و گفتار نیک
من ایرانی نیستم چون وقتی ازدواج کردم به
آیین عربها و با زبان عربی ازدواج کردم
من ایرانی نیستم چون هزار کیلومتر راه را
طی میکنم تا به پابوس امام هشتم شیعیان و
نواده پیامبر اعراب بروم اما کمی آنسوتر به
آرامگاه فردوسی نمی روم
من ایرانی نیستم چون اعیاد فطر و قربان و
غدیر و مبعث را تبریک می گویم و شادباش می
شنوم اما نمی دانم جشن سده چه روزیست
من ایرانی نیستم چون دهه محرم سیاه می پوشم
و با سر و روی گل آلوده عزادار خاندانی می
شوم که سرزمینم را گرفتند , مردانش را کشتند
و زنانش را به غنیمت بردند اما روز مرگ بابک
خرمدین را نمی دانم
من ایرانی نیستم چون حرف که می زنم بیشتر به
عربی می ماند تا فارسی
من ایرانی نیستم چون عربها پ ندارند و من می
گویم فارسی نه پارسی
من ایرانی نیستم چون در کشوری به دنیا آمدم
که روی پرچمش عربی نوشتند
من آرزوی ایرانی بودن هم ندارم چون آنقدر
دست نیافتنی است که آرزویش هم نمی توان کرد
من حسرت ایرانی بودن دارم
  احمد شاملو

من برای نبرد با تاریکی شمشیر نمیکشم چراغ می افروزم.