تبليغاتX
گل کاکتوس - بهار...

زیر درخت ایستادم. با اینکه پشت در بودم و باید برمی گشتم اصلا دلم نمی اومد که هوای به این خوبی رو تو این بعد از ظهر دل انگیز از دست بدم. شیشه آب معدنی که گرفته بودم رو باز کردم و سر کشیدم. واسه لحظاتی چشمام رو بستم. سعی کردم تو شلوغی خیابون فقط صداهای طبیعت رو پیدا کنم. از همون درختی که زیرش ایستاده بودم صدای چند گنجشک رو شنیدم. صدای برگ درختان خیس . واسه من که دوران کودکی و نوجوانیم رو تو یه خونه ی بزرگ و پر درخت گذرونده بودم خیلی دور از ذهن بود که روزی دنبال این صدا ها بگردم. تو این شهر شلوغ جای خیلی چیزا خالیه!
هوا فوق العاده دلچسبه!همین الان بارون قطع شده و با گرمای تابش خورشید یه حال خاصی رو ایجاد می کنه. حس بی نظیری بود. الان هم که کنار پنجره ای که فقط ساختمان ها ازش پیداست نشستم هنوز هوا همون حس رو الغا می کنه.
می خوام بگم که واقعا امروز حس کردم زندم.نفسم رو حس می کنم و تک تک شکر می گم! خوش بحال روزگار! خوش بحال روزگار! می رسد اینک بهار!

+ نوشته شده در شنبه 22 فروردین1388ساعت 17:51 توسط امیر عباس فرمان |